الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
244
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
اما سلوك فلسفى به نحو ديگر است . در سلوك فلسفى ابتدا وجود واجبالوجود يعنى وجود موجود يا موجوداتى مستقل و قائم به ذات و بىنياز از علت ، اثبات مىشود بدون آنكه وحدت و ساير صفات ثبوتيه يا سلبيه مورد بحث باشد ، يعنى همينقدر اثبات مىشود كه جهان هستى از موجود يا موجوداتى كه قائم به ذات باشند خالى نيست ، همهء هستىها هستىهاى ممكن و نامستقل نمىباشد ، هستى ممكن بايد متكى به هستى واجب ، و هستى نامستقل لزوماً متكى به هستى مستقل است ؛ اما اينكه هستى واجب يكى است يا بيشتر ؟ آيا از نوع جسم و جرم و ماده است يا نه ؟ آيا جوهر است يا عرض ؟ آيا بسيط است يا مركب ؟ آيا خود آگاه است يا ناخود آگاه ؟ آيا به ساير اشيا احاطهء علمى دارد يا ندارد ؟ آيا قدرت دارد يا ندارد ؟ حدود قدرتش چيست ؟ آيا مختار است يا موجب ؟ . . . . و امثال اين سؤالات هيچكدام در ابتداى بحث مطرح نيست ، تدريجاً و به ترتيب و نظم خاص طرح مىشود ؛ درست مانند مسائل رياضى بايد مرحله به مرحله طى شود و مراحل ابتدائى پايه و مقدمهء مراحل بعدى قرار گيرد . در بحث گذشته اثبات شد كه موجود بر دو قسم است : موجود واجب و موجود ممكن . موجود واجب يعنى موجودى كه هستى از خود اوست و از جايى نگرفته است از اين رو ازلى و ابدى است اما موجود ممكن يعنى هستى را نداشته و در مقطعى از ناحيه علت هستى پيدا كرده است مثل انسان ، حيوان و . . . . « 1 » در آن بحث ، نظر كسانى كه موجود بودن را با حادث بودن و معلول بودن مساوى
--> ( 1 ) . با چند مثال ذهن خوانندگان را به اين بحث نزديك مىسازيم از باب تشبيه معقول به محسوس مىگويند چربى هر چيزى به روغن است ولى روغن ذاتاً چرب است ، شورى هر چيز به نمك است نمك خود عين شورى است ، روشنايى هر چيز به نور است نور خود روشنايى است . حل قضايايى چند مجهولى مبتنى بر اصول متعارف و قضايايى بديهى است و بىشك اصول متعارف خود عين بداهت است . .